عزیز دل مامانعزیز دل مامان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

یکی میاد که متعلق به ماست

اخرين لحظات

1394/6/5 4:21
132 بازدید
اشتراک گذاری
الان كه دارم اينا رو مينويسم ،از درد به خودم ميپيچم ماماني،قربونت برم دختر گلم چندساعت ديگه بيشتر نمونده تا بوي تنتو حس كنم و اون دستاي كوچولوتو نوازش كنم،
از غروبي يكم درد داشتم ولي از حدود ساعت ١٠ شب ديگه دردام زياد شد،كه باباجون رضا ساعتاشو يادداشت ميكرد تا متوجه فاصله زمانيش بشيم
 
ديگه نزديكا ساعت دو نصفه شب بود كه دردام خيليي فاصلش نزديك شد و رفتيم بيمارستان،منو باباجون رضا و خاله سمانه و عمو و باران كوچولو و مامانبزرگ و بابابزرگ،همگي رفتيمم بيمارستان،ماماي كشيك معاينه م كردم گفت دهانه رحمم دوسانت باز شده و دردامم درداي زايمانه،ولي گفت بري خونه بهتره،برو دوش بگير ،يكم راه برو تا دردات برسه ٤ بار در ده دقيقه،الان ما همگي منتظريم تا دردام شديدتر شه تا بريم بيمارستان...مامان بزرگ زهرا دائم قران ميخونه،استرس هم تو چهرشه،راستي خاله سميه هم همون نزديكا ساعت دو از مشهد رسيد گرگان،انگار قسمت بود مرخصيش جور شه و بتونه برسه به زايمان من...دوستاي جون جوني منم همشون دارن دعا ميخونن برام كه زايمان راحت داشته باشم
 
خدايا خودت كمكم كن و بهم صبر و توان تحمل اين دردا رو بده،ديگه طاقت ندارم،دوست دارم هرچه زودتر دخترمو بغل كنم و بو كنمش
پسندها (2)

نظرات (6)

مينا
5 شهریور 94 9:18
ايشالله زايمان خوبي داشته باشي دوستم، التماااااس دعا خييييلي
orkideh
5 شهریور 94 10:11
عزیزممممممممممممم قدم نفست مبارککککککککککککک همه چیز با سلامتی باشه ان شالله
مامان الهام
5 شهریور 94 10:41
واي سارا جون فكر كنم تاحالا بنيتاي عزيزو ديده باشي❤️ايشالله كه خير و زايمانت راحت بوده باشه يادت نره خبر بده خييييييليييييي خوشحالم برات
حلما
7 شهریور 94 17:44
سلام خانومی، اولین بارمه میام تو وبلاگت،تبریک میگم، ان شالله نینیت خوش قدم باشه واستون، خیلی خوشحال شدم واست اول از همه یه چیز جالب بهت بگم، فک میکنم که ما همسن باشیم، من متولد 27 مرداد 66 هستم، تو هم متولد سال 66 هستی؟ من دو سال پیش حامله شدم، ولی این حس مادرانه 3 ماه بیشتر نبود و خدا خیلی زود امانتیشو پس گرفت، الآن 2 ساله که منتظرم دوباره رو بیبی چکام دوتا خط قرمز ظاهر بشه ولی انگار همه ی بیبی چکای دنیا خراب شدن و یه خط بیشتر رو ثبت نمیکنن، واسم دعاکن خیلی دلم گرفته، منم از خدا یه نینی ناز میخوام
آجی
13 شهریور 94 20:07
قدمش بابرکت
مامان سمیرا
15 شهریور 94 16:07
مطلبتو خوندمو گریه ام گرفت یاد زایمان خودم افتادم . خدا به همه ی کسایی که منتظر نی نی ان یه فرشته ی ناز بده انشالله